تبليغاتX
ابزار
زیباترینها
زیباترینها
مردن معنیش نابود شدن نیست...رفتن به خونه اصلیمونه..اونجا میریم زندگی کنیم
درد دلی در تاريخ جمعه 1389/08/21 توسط رهروعشق |

 

  زیـبـا باش، زیبـا زنـدگـی کن ، زیبا بیندیش ،

        زیبـا بخـنـد کـه خـنـده و تبسـم،

                 جـلوه زیبائـی پروردگارست .....     

         تنها راهزنی که دار و ندار آدمی را به تاراج می برد،

       اندیشه های منفی خود او است. پس زیبا بیاندیش......

امیدوارم که به سعادت و خوشبختی برسی...از ته دلم و دعای همیشگیم اینه 

درد دلی در تاريخ شنبه 1391/02/16 توسط رهروعشق |

سلام

ما اومدیم انسانها رو به سه گروه و طبقه  تقسیم کردیم

۱-طبقه ثروتمندان

۲-طبقه متوسط

۳-طبقه فقیر

اما اونی که سازنده همین انسانهاست میگه که

 این تقسیم بندی شما در سطح خیلی پایینی قرار داره

واصلا این درست نیست..

وقتیکه اون واقعه دهشتناک رخ بده.....إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ

اون واقعه حقیقته و هیچ دروغی درکارنیست...لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ

اون واقعه بعضیا پست و ذلیل میشند و بعضیا بلند مرتبه

خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ

وقتیکه زمین با تکانی شدید لرزونده بشه

إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا

خواهشن بیایین ادامه مطلب..التماسا



ادامه نوشته اینجاست...
درد دلی در تاريخ دوشنبه 1391/02/11 توسط رهروعشق |

 

معلم عزیز ، استاد بزرگوار، تو را به چه مانند کنم .

دل دریاییت لبریز از آرامش است همچون کوه استوار از حوادث روزگار ایستاده ای

و همچون ابر، باران پر شکوه معرفت بر چمن های دشت دانش آموختگی فرو می ریزی .

خورشید نگاهت گرمابخش وجود ما

وحرارت کلبه ی سرد یأس و ناامیدی و ارمغان شور و شعف است .

غنچه ی تبسمی که از گلستان لبهای تو می روید،

طراوت لحظه های ابهام و زیبا یی بخش خانه ی وجود ماست .

کلام روح بخش و دلنشین تو موسیقی دلنوازی است که بر گوش جان می نشیند

و اهنگ زندگی را به شور در می آورد.

روانی به لطافت گلبرگهای ارغوان داری که از احساس و شور و شعف لبریز است .

دستهای روشنت سپیدی خود را از گل بوسه های گچ گرفته و شمع وجودت از

نیروی ایمان و انسانیت شعله ور است .

سرخی شفق ، تابش آفتاب ، نغمه ی بلبلان ،صفای بستان ، آبی دریاها ،

همه و همه را می توان در تو خلاصه نمود .

معنای کلام امیدبخش تو همچون نسیم صبحگاهان نشاط بخش روح خسته ماست .

علم آموزی و صبر ایمان را از پیامبران به ارث برده ای

و به حقیقت وارث زیبایی ها بر گستره ی گیتی هستی .

قدوم سبز تو سبزینه ی کوچه باغ های زندگی و صفا بخش خاطر پر دغدغه ی ماست .

طپش قلب تو آهنگ خوش هستی و جوشش نشاط در غزل شیوای زندگی است .

تو روشنایی بخش تاریکی جان هستی و ظلمت اندیشه را نور می بخشی .

 ‹‹ و ما یستوی الاعمی والبصیر . و لا الظلمات ولا النور ››

 وهرگز کافر تاریک جان کور اندیش با مومن اندیشمند خوش بینش یکسان نیست

 وهیچ ظلمت با نور یکسان نخواهد بود .

چگونه سپاس گویم مهربانی ولطف تو را که سرشار از عشق ویقین است .

چگونه سپاس گویم تأثیر علم آموزی تو را که

 چراغ روشن هدایت را بر کلبه ی محقر وجودم فروزان ساخته است .

 آری در مقابل این همه عظمت و شکوه تو مرا نه توان سپاس است ونه کلام وصف

تنها پروانه ی جانم بر گرد شمع وجودت ، عاشقانه چنین می سراید :

معلم کیمیای جسم و جان است .... مــعلم رهنمای گمرهان است....

شـده حک بر فراز قله ی عشق .... معلم وارث پیغــــمبران است

 

درد دلی در تاريخ شنبه 1391/02/09 توسط رهروعشق |

                      
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  

صد مسافر آمد اما هیچكس عاشق نبود

هیچ كس حتی خودش هم با خودش صادق نبود

هیچ كس آینه ای از آب در دستش نداشت

توشه ای جز كوله بار خواب ،در دستش نداشت

هیچ كس بی چتر در باران شیدایی نرفت

هیچ كس تا گم شدن تا مرز پیدایی نرفت

هیچ كس با همرهش ، از فصل دل كندن نگفت

از مسافر ، از سفر ، از شوق ، از رفتن نگفت

هركسی دربُغضِ مه،راهی به جایی جست و رفت

دست از مشق سفر ، از عاشقی ها شست و رفت

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


برچسب‌ها: مسافر, عاشقی
درد دلی در تاريخ شنبه 1391/02/02 توسط رهروعشق |

یار بی پرده از در و دیوار                 در تجلّی است یا اولی الابصار

شمع جویی و آفتاب بلند              روز بس روشن و تو در شب تار

گر زظلمات خود رهی بینی                     همه عالم مشارق انوار

کوروش ِ قائد و عصا طلبی                 بهر ِ این راه ِ روشن و هموار

چشم بگشا به گلستان و ببین              جلوۀ آب صاف در گل و خار

زآب ِ بی رنگ، صد هزاران رنگ                لاله و گل نگر در این گلزار

پا به راه ِ طلب نه و از عشق                  بهر ِ این راه توشه ای بردار

شود آسان زعشق کاری چند            که بود پیش عقل بس دشوار

یار گو بالغدوّ  و  الاصال                           یار جو   بالعشیّ  و  الابکار

صد رهت لن ترانی   ار  گویند                      باز  میدار دیده  بر  دیدار

تا به جایی رسی که می نرسد                    پای ِ اوهامُ دیدۀ افکار

بار یابی به محفلی کانجا                              جبرئیل امین ندارد بار

این ره، آن زاد راه و آن منزل                     مرد ِ راهی اگر بیا  و   بیار

ور نه ای مرد راه چون دگران           یار میگوی و پشت سر می خار

هاتف، ارباب معرفت که گهی           مست خوانندشان و گه هشیار

از می و جام و مطرب و ساقی                 از مغ و دیر و شاهد و زنّار

قصد ایشان نهفته اسراری است                 که به ایما کنند گاه اظهار

پی بری  گر  به  رازشان  دانی             که همین است سرّ آن اسرار

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لا اله الا هو


برچسب‌ها: وحده لا اله الا هو
درد دلی در تاريخ دوشنبه 1391/01/21 توسط رهروعشق |

 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
 بسم الله الرحمن الرحیم

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ

 فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً

وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ

*سوره 16نحل آیه97
هر كس كار شايسته‏اي انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن‏، در حالي كه مؤمن است‏،

 او را به حياتي پاك زنده مي‏داريم‏؛

و پاداش آنها را به بهترين اعمالي كه انجام مي‏دادند، خواهيم داد.



دوستان و برادران محترم من: در این زمانه علم ما غلط و اشتباه شده است؛
اگر در قومی عمل و کردارشون غلط باشه,برگشت اونا به اعمال و کارهای خوب,امیدی هست.
واگر علم غلط باشد,برگشت خیلی مشکل خواهد بود.
وبرای درست کردن آن باید سخت تلاش لازم است.
ما برای دنیامون آنقدر تلاش میکنیم که انگار اینجا برای همیشه زنده خواهیم ماند.
الله پاک این دنیا و هرچه در آن است را برای خاک شدن و نابودی آفریده.
اینجا خانه فریب است,این دنیا کمتر از بال پشه ایست.
اما فکر و تلاش ما برای این دنیا طوری است که انگار تا همیشه اینجا ماندنی هستیم.
ای انسان!تو برای خودت پست و مقامهایی جستجو میکنی که فکر میکنی تا همیشه میمانی!
ومرگ برای دیگران است,جنازه ها را میبینی و خیال میکنی جنازه شدن برای دیگران است.
 قبر را میبینی و خیال میکنی که قبر برای دیگران است.
خاک شدن را میبینی و خیال میکنی که خاک شدن برای دیگران است.
نه...نه...نه....
بلکه یک وقت پنجه های مرگ گردن مرا هم میفشارند.
من هم یک روز سوار تخت بر دوش دیگران خواهم بود.
یک روز مرا هم در قبر خواهند کرد و یک روز من هم خاک خواهم شد.
این علم ما بدینگونه غلط شده که در این مورد اصلی چیزی نمی خوانیم.
و دومین  اشتباه اینست که ما کسب مال و ثروت را اصل و مقصد تمام تلاشهامون قرار داده ایم.
که بدست آوردن پول کار ما هست.
اگر پول بیاید,کارهای ما پیش میرود و درست میشود؛
ادامه در ادامه مطلب


برچسب‌ها: غلط یقین, زندگی زیبا, پول و مال, نگاه, زبان

ادامه نوشته اینجاست...
درد دلی در تاريخ شنبه 1391/01/19 توسط رهروعشق |
سلام
دیشب دیدم که مرده ام...
دیشب که نه...بلکه  فردا بود که.....
فردا هم که نبود چون فردا اصلا آمدنی  نیست؛
همین الآن بود..همین حال حالا؛
آره مرده بودم..یعنی داشتم میمردم؛
یکی اومد ,خود خود حضرت عزرائیل(ع) بود،
تنها هم نبود..
همراهش هزاران فرشته دیگه آورده بود...
البته بنظرم  اصلا لازم نبود اینهمه  لشکربیاره؛
چون خودش بتهایی میتونست توی یک لحظه هزاران نفر مثل منو بکشه.
بهم گفت که میخواهی از این خواب که بهش زندگی میگفتی بیدارت کنم؟
گفتم:آره بیا زودتر بیدارم کن  تا دنیای اصلی رو که فراموشش کردم ببینمش؛
شروع کرد روحمو از تنم در آوردن....
نمیدونم تا حالا دندون درد داشتین یا نه؟
شکسته شدن استخوان چی؟
البته خدا نکنه خاری بپاتون بره...اینا رو میپرسم چون میخوام درد جان کندنمو بفهمین
انگاری تموم دندونام یک لحظه با شدت تمو درد گرفتند...حالا من یه چیز میگم و شما یه چیز میشنوین
یک دندون درد بگیره, آدم از خواب و خوراک و آرام  می افته,
حالا چه برسه به سی و دو دندون..البته اونایی که افتاده بودند هم مثل دندونای سالم  درد  داشتند..
قبل از اینکه اون حضرت منو بکشه, خودم داشتم از درد میمردم
اینا یک طرف, انگاری  تموم استخونای بدنم رو با پتک می شکستند...
چکش بخوره به انگشت آدم فریادش تا اون ور دنیا میره,از دردش به خودش میپیچه؛
حالا فکرشو بکن که همه انگشام , ساق دستام,بازوهام,ساق پاهام, ستون فقرات و استخونای سینه ام  ,استخونای سرم,
همه رو یکجا داشتند با پتک میشکستند...
سلول سلول بدنم از درد بیتاب شده بود
خواستم به حضرت عزرائیل(ع)بگم که نمیخواد بیدارم کنی؛
اما مگه صدام از اینهمه درد بیرون می اومد؟؟؟
خلاصه سرتونو بدرد نیارم,
منو کشت قبل از اینکه روحمو در بیاره؛
از جسمم  اومدم بیرون؛
حالا من داشتم به جسمم نگاه میکردم
تازه متوجه شدم که از خواب بیدار شده ام...
عجب خوابی دیده بودم..
خواب دیده بودم که بدنیا اومدم...درس خوندم..
همه کارهام و حتی حرفایی که زده بودم..کلمه کلمه اش از بچگیهام تا همین لحظه,
همشونو یادم بود...
حالت و احساسی که داشتم نمیتونم توصیف کنم,چون الان من جدا از زمان و مکان بودم
انگار هزار سال از بیدار شدنم گذشته بود..نه  انگاری هزار سال دیگه بیدار میشدم..
نه اینجوری هم نبود,انگاری گذشته و حال و آینده در یک لحظه همینجا هستند..
مکان هم همینجوری...یعنی من الآن همه جا هستم
خیلی وقته از خواب بیدار شدم اما هنوز درد جان کندنم باهام هست..تا یادش می افتم,جونم میلرزه..
همه خانواده ام , دوستام ناراحت بودند,بعضیها گریه میکردند.
میدونستم کی از ته دل غمگینه و کی ظاهری؛
الآن  یه چیزایی میدونستم که وقتی خواب بودم ,به ذهنم خطور نمیکرد
یه جورایی عالم و دانشمند کامل شده بودم
جسمم رو شستند و با پارچه سفید و نویی کفنم کردند..
بهشون گفتم که حیف این پارچه نو نیست؟؟؟
اینو جایی دیگه استفاده کنین,منو با همون لباسای کهنه ام زیر خاک کنین..
البته از لحاظ خسیسی نگفتم..چون واقعیت همین بود,جسمم که خاک میشد,واسه چی پارچه نو را دفن میکردند؟؟
اما کسی حرفمو نشنید,یا شنیدند و خودشونو به نشنیدن زدند!
سوار چار پایه ای کردند و رو دوششون منو بطرف قبرستون بردند؛
توی قبر گذاشته و خیلی خاک رو جسمم ریختند؛
مردم از سر قبرم دور شدند,موندم تنها؛
یهو دیدم دو موجود خطرناک, مستقیم بطرفم میان
شکلاشون از جن هم ترسناکتر بودند,
اومدند کنارم,
یکیشون ازم پرسید:ربّ تو کیست؟
گفتم ربّ یعنی چی؟
گفت:چه کسی بهت غذا میداد؟کی بهت لباس میداد؟کی مریضت میکرد؟ کی سلامتت میکرد؟
کی بهت خونه داد؟ کی  تو رو خوشبخت یا بدبخت میکرد؟

از شما چه پنهون,توی دنیا خیال میکردم که,

 اگه پول داشته باشم ,غذای خوب گیرم میاد؛
اگه پول داشته باشم,لباس زیبا میپوشم؛
اگه پول داشته باشم,خوشبخت میشم,واگه نداشته باشم, بدبخت میشم؛
همه چیزم, همه فکر و خیالم توی دنیا همین شده بود که چجوری میتونم پولدار بشم.
ربّ خودمو پول قرار داده بودم
...........
06:49 ب.ظ 2012/04/07
ادامه داره.............
............


برچسب‌ها: مردن, زنده شدن, حضرت عزرائیل
درد دلی در تاريخ جمعه 1391/01/04 توسط رهروعشق |
سلام

هدف از آفرینش انسان شناخت و معرفت الله است.

همه ما یقین داریم که رب و پرورش دهنده همه ما الله است.

و طبق کلمه-لااله الا الله محمد رسول الله- ما خودمونو مسلمون میدونیم...

اما کمتر کسیست که باحقیقت این کلمه زندگی کنه.

کسیکه با این کلمه زندگی کنه..این دنیاش هم سراسر آرامش 

میشه و اون دنیاش هم.

مقصد این کلمه اینه که هر چه میشه از طرف الله میشه.

از غیر الله هیچی نمیشه..هرچه میبینیم و هر چه درک میکنیم

همه غیر الله هستند.

آتش گرمی و نور نمیده..این قدرت الله است که از آتش ظاهرشده.

زمین بهمون محصول نمیده...رزق از آسمونها میاد

پول.حکومت.سرمایه...اینها خوشبختی نمیارند.خوشبختی ازطرف

الله میاد. فقر نکبت نمیاره...نکبت از طرف الله میاد

کامیابی و ناکامی

عزت وذلت

خوشی و غم

صحت و بیماری

موت و حیات

همه در قبضه و قدرت الله هستند...به هرکی دلش بخواد میده.

همه انبیا واسه همین اومدند که این یقین در دل انسانها بیداربشه.

هرکسی حرف نبی وقتش را قبول کرد کامیاب شد.

بعد از ختم نبوت الله رب العزت این کار انبیا را به این امت داد.

شهری و روستایی

سواد دار و بیسواد

سالم و بیمار

زن و مرد

همه وظیفه شونو که همانند انبیا مردم را بطرف الله دعوت بدند

برای هر لفظ دعوت..یکسال عبادت بی ریا اجر میده

داعی همراه انبیا محشور میشه.

این وظیفه من و شماست

کامیابی و سعادت فقط اینجاست.

این کار احتیاج به یاد گیری داره..برای یادگیریش هم..فقط یکجا

وجود داره.

التملاسا این کارو بکنید

درد دلی در تاريخ دوشنبه 1390/11/10 توسط رهروعشق |
درد دلی در تاريخ شنبه 1390/10/17 توسط رهروعشق |

 ای پاکی تو منزّه از هر پاکی

قُدُّوسی تو، مقدّس از ادراکی

در راهِ تو، صد هزار عالم، گردی

در کوی تو، صد هزار آدم، خاکی

ادامه...................


برچسب‌ها: عطار » مختارنامه » باب اول, در توحیدِ باری عزّ شأنه

ادامه نوشته اینجاست...

ما آدما همیشه صداهای بلند را می شنویم ،پررنگ ها را می بینیم ،وکارهای سخت و دوست داریم ! غافل از اینکه خوب ها آسون میان ،بیرنگ می مونن ،بیصدا می رن.

پیج رنک

آرایش